
یه دوچرخه ی قدیمی دارمو کلی آرزوهای دور و دراز
همه چی درهم و برهمه خدا امشب آخه به تو دارم اعتراض
ای دوچرخه تو منو همراهی کن ببرم تا آخر مرز سراب
تموم ارادمو جم(ع)می کنم پامو محکم می ذارم روی رکاب
آرزوهای قشنگ من دارن دونه دونه تو دلم می گندن
آی دوچرخه ی قدیمی زود برو به یه جایی که همه می خندن
برو اونجا که کسی نمی دون که گرسنه خوابیدن چه حالیه
یخچالاشون پره موز و پرتقال همه چی خوب و قشنگ و عالیه
تو منو ببر به جایی که شبا آدما بی دلهره می خوابن
نه کسی فکر کرایه خونشه نه که از گرسنگی بیتابن
تو بچرخ و منو با خودت ببر به یه جایی که همه برابرن
توی دریای زلال آزادی مثل کشتی توی آب شناورن
من هنوز به فکر اون قناریم که به یسه قفس پناهنده می شه
پدری که واسه ی یه لقمه نون پیش خونواده شرمنده می شه
برو اونجا که تموم آدما همیشه شادن و شوخ و سرخوشن
اونجا که به خاطر نداریشون بچه رو توی رحم نمی کشن
برو اونجا که حتا کبوترا زیر چتر آشتی و آزادین
نه دچار بادای وحشی می شن نه فکر تحریم اقتصادین
ای رفیق خسته ی خستگیام هر جا می ری منو با خودت ببر
هر کسی باید یه بار توو زندگیش بزنه دلو به جاده ی خطر
ای دوچرخه ی قدیمی قشنگ رفیق همیشه ی آوارگیم
هیشکی حرف ما رو باور نداره مجبوریم حرفامونو به هم بگیم
گر چه آوارگی سخته اما باز می شه گاهی روزای قشنگو دید
گاهی آوارگی خوبه نازنین مگه میشه بادو توو قفس کشید
...
با سلام
بزرگترین لذت زندگی اینه که وقتی از هواپیما پیاده می شی هوای وطن به ریه ها می رسه.من این لذت رو تا چند ساعت دیگه دوباره تجربه خواهم کرد.
و با تشکر فراوان از دوست هم ترانه ام معلم خوبم خانم مرضیه لیان که خبر آپدیت شدنم رو در آپ گذشته در وبلاگش اعلام کرد.
آخ که دلم واسه بنیاد ترانه تنگ شده

به امید روزهای خوب ... شاید
سلام و پوزش فراوان بابت چند ماه نبودنم.به خاطر تلافی این چند ماهه این بار با دو تا ترانه به روز می کنم...

می بوسمت از راه دور ...
تنوری که توو آغوش تو بود تموم من رو جزغاله کرده
حالا تو نیستی و دوری تو دنیامو سطل زباله کرده
وقتی تو نیستی زندگی من بدون لبخند ادامه داره
آسمون حتا عاصیه از من چون نمی تونه انقد بباره
وقتی تو نیستی توو چشمای من شهر فرنگم سیاه سفیده
حتا هنوزم اشکای من رو جز قاب عکست کسی ندیده
وقتی تو نیستی غروب ایفل مثل قدیما برام قشنگ نیس
بدون تو هیچ لطفی نذاره پرسه زدن توو شبای پاریس
به آسمون خیره میشم - عکس تو رو روو تن ماه - هر شب تماشا می کنم
می بوسمت از راه دور - پیش خودم دوریمونو - اینجوری حاشا می کنم
...
ساعتا انگار یه عمره خوابن زندگی من پر از سکونه
پیر شدم اما عکسی که با تو توی یه قابه هنوز جوونه
زندگی بی تو شبیه حبس طولانیه با اعمال شاقه
نیستی و عکست با من همین جا توو دل غربت توی اتاقه
برای من که لحظه به لحظه مردن محضه زندگی بی تو
حال و هوات از سرم نمی ره با طعم شامپاین یا شور دیسکو
وقتی تو نیستی خورشیدم انگار دلش نمی خواد به من بتابه
آینه حتا با من غریبه س انگاری پشت صد تا نقابه
به آسمون خیره می شم - عکس تو رو روو تن ماه - هر شب تماشا می کنم
می بوسمت از راه دور - پیش خودم دوریمونو - اینجوری حاشا می کنم
...
منتظر هجوم نقدهای شما روی این ترانه هستم.
شادم از اتفاقایی که داره توو دنیا می افته.شادم از انقلاب های مصر و لیبی و ...
شادم برای آزادی...

خورشید در چاه ...
انگار این عقربه ها خوابیدن - زمین انگار سر جاش وایساده
خورشید طلایی از قله ی کوه - توی یه چاه عمیق افتاده
سونامی تازه به راه افتاده و - زلزله همه جا رو تکون می ده
گلوله دشمن و دوست نمی شناسه - دیگه حتا دریا بوی خون می ده
تموم بغضا شدن فریادو - گریه ی ما با ترانه دمخوره
همه جا شعار آزادی می دن - وقت نابود شدن دیکتاتوره
عشق من دنیا چقد قشنگ شده
همه ی دیکتاتورا فرارین
"آزادی توو همه جا مقدسه"
سازتو کوک صدای من بزن
...
فاجعه شکستن غرورته - پرده ی سکوتو باید پاره کرد
اونی که عمری تو رو آواره خواست - حالا باید خودشو آواره کرد
اسم آزادی چقد مقدسه؟ - چقده باید براش قربونی داد؟
چقده باید توو شعر اونو سرود؟ - یا به چن نفر باید نشونی داد؟
تو شبیه منی باورت دارم - دلت از زمین و آسمون پره
وقتشه عاصی بشی داد بزنی - وقت نابود شدن دیکتاتوره
"تن بیدتو تبر تکون نداد
زیر سایت همه لذت می برن"
آزادی سایه ی بیده عشق من
سازتو کوک صدای من برن
...
وقتی برای اطلاع رسانی ندارم.اگه کسی این لطف برای من بکنه و در وبلاگش یه پیام کوچیک بذاره ممنونش میشم...
دوستتون دارم.شاید کمی دیر اما حتما بازم میام ...
همه چی برات مهمه غیر من - حرفامو ساده فراموش می کنی
شبا که گر می گیرم با تلخیات - آتیش تندمو خاموش می کنی
گاهی رفتارت بهم نشون می ده - ارزش من از بقیه کمتره
گاهی بودنم رو حس نمی کنی - مث عابری که میاد و می ره
واسه تو خیلی چیزا مهمتره - مث وقتایی که می ری عروسی
مث روزایی که بی تفاوتی - یا شبایی که منو نمی بوسی
کاش منم برای تو مهم بودم - قد یه مانتو ، یه دونه روسری
می دونی دنیام شبیه چی شده؟ - یه ماشین که افتاده تو پنچری
گله هامو چه جوری بهت بگم - وقتی که نشنیده می گیری منو
وقتی فکر می کنی پر توقعم - وقتی با من نمیای رو به جلو
واسه تو از خیلی چیزا کمترم - حتا از کتابای تو قفسه
واسه یک لحظه بذار باور کنم - تنها بودنم برای تو بسه
من واسه تو بی اهمیت شدم - کاش فقط دلیلشو بهم بگی
منی که آرزو دارم همیشه - بمونی با من و از پیشم نری
ساده م اما تو منو جدی بگیر - منی که با رؤیاهات همسفرم
یه کاری کن بلکه باورم بشه - من برات از همه چی مهمترم
...
سلام
یه مدت شاید طولانی نمی تونم به وبلاگ سر بزنم.از همه ی دوستان عذر می خوام.اما برام پیغام بذارید.پیاماتون دلگرمم می کنه.شاید کمی دیر اما حتما به همه ی شما با افتخار سر میزنم.
به امید روزهای خوب ... شاید ...


سینمای شهرِ من خسته شده - زیرِ سنگینیِ این همه سکوت
خسته س از صندلی های خالی که - بینشون پر شده از تار عنکبوت
هنوزم چشم انتظاره ولی حیف - می دونم که انتظارش بیخوده
لک زده دلش واسه فیلمایی که - تو کمد مونده و اکران نشده
وقتی سینمای ما می ره به سمتِ نابودی
دلمو خوش می کنم با فیلمای هالیوودی
...
اون همه چراغ و نور و انعکاس - حالا خیلی ساله بی تبلوره
اعتبارِ سالای خیلی دورش - یه جا افتاده داره خاک می خوره
هنوزم هیاهوی آدما رو - می شه تو اون سالن خالی شنید
می شه رو پر ده ی پاره پورشَم - فیلمایی که خاطره سازَنو دید
وقتی سینمای ما می ره به سمتِ نابودی
دلمو خوش می کنم با فیلمای هالیوودی
...
سلام به همه
تقریبا از وقتی که برگشتم ایران کمتر وقت داشتم که بیام نت.سه ماهی هس که به روز نکردم.معذرت می خوام از همه
بدترین خبری که این مدت گرفتم هک شدنِ بنیادِ ترانه بود.خیلی دلم سوخت.اون محیط رو خیلی دوست می داشتم.
عکسای سینما رکس آبادان رو فقط واسه این گذاشتم که یادمون نره ٢٨ مرداد سال ۵٧ چی شده.
تنها سینمای شهرِ من اسمش سینما آزادیه.اما خیلی ساله که تعطیله.آخرین فیلمی که اونجا دیدم فیلم شیفته بود.آخرین باری هم که رفتم ، نمایشگاهِ مارهای زنده بود.

هنوزم اسمِ تو رو داد می زنه - آخرین صفحه ی این گرامافون
تنها با صدای تو کار می کنه - همیشه بُلن(د)گویِ این تلفن
همیشه به عکسِ تو زُل می زنم - که نشسته تو دیوارِ آجری
یه جوری نگامو خیره می کنی - مثِ یه تصویرِ مینیاتوری
دیدنت آخ که چه لذّتی داره - مثِ نوشیدنِ یه "مَک گریگور"
مثِ دست و پا زدن توی خَلَع - مثِ بارون و صدای شُر شُر
وقتی که تو رو می بینم انگار رو ابرام، منو بغل کن
این دوری برام سؤاله، تو این سؤالو با بوسه حل کن
...
میدانِ مغناتیسی ِ تو چشات - منو دائم به سمتِ تو می کِشه
لحظه ی رسیدنم به آغوشت - آخرین پرده ی این نمایشه
با همون جاذبه ی چشای تو - آسمون دچارِ رعد و برق شده
کشتی وجودِ من با افتخار - توی دریایِ تنِ تو غرق شده
نامه هاتو تو نگاهت بنویس - مثُ همیشه قشنگ و خوانا
دیدنت آخ که چه لذتی داره - مثِ پُک زدن به "ماری جوآنا"
وقتی که تو رو می بینم انگار رو ابرام، منو بغل کن
این دوری برام سؤاله، تو این سؤالو با بوسه حل کن
...
مادربزرگ میگفت : وقتی گنجشکی را با سنگ میزنی، خدا ناراحت می شود.وقتی با دوستت دعوا می کنی،خدا ناراحت می شود.وقتی به بزرگترها سلام نمی کنی،خدا ناراحت می شود.وقتی به بزغاله های گرسنه علف نمی دهی،خدا ناراحت می شود.مادربزرگ اینها را می گفت و لبخند میزد ...
خدایا تو لبخند بزن.من قول می دهم که دیگر به گنجشک ها سنگ نزنم. قول می دهم که دیگر با هیچ کس دعوا نکنم.قول می دهم که به همه سلام کنم و قول می دهم که هیچ وقت برغاله ها را گرسنه به آغل نفرستم.فقط تو را به خودت قسم مراقبِ مادربزرگم باش ... (بعدِ این همه سال چقد دلم واسه بی بی تنگ شده بود)
...
سلام
هواپیمایی IRAN AIR تا چند ساعت دیگه منو به کشور بر می گردونه.
وقت کمه.باید سریعتر بنویسم.تو این مدت به خیلی ها مدیونم.دوستانی که کمکم کردن تا بیشتر از ترانه به خودم و ازخودم به ترانه برسم.دو دوست از اولین های ترانه با من بودند.دوستانی که برای من نقش معلم رو داشتند. دوست خوبم علی کمارجی نژاد مهربان و همچنین دوست خوبم احمد هادی عزیز از اینکه همیشه منو با نقدهاتون جلو بردین ممنونم. بر من واجب بود که از شما عزیزان تشکر ویژه تری داشته باشم.
و همچنین سپاسگذارم از حضور روشنِ همه ی شما ...
اگر یادتان بود و باران گرفت
دعایی برای بیابان کنید

مثلِ یه مِی خونه می مونه لبات - من همیشه مستِ مستم پیشِ تو
نمی دونی که چه لذتی داره - حتا سوختن میونِ آتیشِ تو
من فقط سیگارمو تو حریم ِ - سایه روشنِ نگاهت می کشم
غما از من می گریزن وقتی که - مِی نابِ بوسه هاتو می چشم
من جنازه ی یه آرزو بودم - که با جادوت دوباره زنده شدم
انگاری بوسه ی تو دلبرِ من - روحِ تازه می دمه تو کالبدم
بوسه ی تو جون می بخشه به تن ِ من
مرزِ آغوشِ تو یعنی وطن ِ من
...
تو نبرد با چشمای روشنِ تو - حتا خورشید همیشه مغلوبه
دلبرِ من نگرانِ من نباش - حالِ من همیشه با تو خوبه
دستای سردمو توی دَس بگیر - پیشِ تو دیگه نمی لرزه تنم
من ِ پرپر شده، با بوسه ی تو - توی التهابِ یه شکفتنم
من تو اقیانوسِ موهای سیات - همیشه دسّامو شستشو می دم
جون گرفتم وقتی یک پیاله از - مِی بوسه ی تو رو سر کشیدم
بوسه ی تو جون می بخشه به تن ِ من
مرزِ آغوشِ تو یعنی وطن ِ من
...
خدا خورشید را برداشت و در چشمِ تو نهاد ...
طراوت و زیبایی را از بهار گرفت و به چهره ی تو داد ...
عظمتِ کوهستان را در سینه ات پنهان کرد ...
از اقیانوس جوش و خروش را گرفت و به موهای تو بخشید ...
و در حاصل خیزترین جای بهشت آغوشِ تو را ساخت ...
خدا تو را آفرید و به خودش تبریک گفت ...
چه خوب شد که به دنیا آمدی
و چه خوب شد که به دنیای من آمدی
تولدت مبارک عزیزم
...
سلام
خبر خوب این هفته اجرای ترانه ی زیبای س.هاشمی به نام milad in dey با صدای علیرضا راد بود.اجرا شدن این ترانه ی زیبا رو به خانم هاشمی تبریک میگم.
و اینجا وبلاگ خانم هاشمی :
http://rainpoems.blogfa.com/
خبر خوب دیگه این که وبلاگ خانم یعقوبیان به نام زن(زن بودن درد بزرگیست) پس از هک شدن دوباره به روز رسانی شد. و این بار داستانی زیبا و حرف هایی که کمتر کسی آن ها را گفته
و اینجا وبلاگ خانم یعقوبیان :
http://zan61.persianblog.ir
راستی بنیاد ترانه حسابی نو نوار شده.دوستان علاقه مند به ترانه و شعر و موسیقی حتما یه سر بزنید

تو دستِ پُر می خوای و من خالیه دستم
تو پهلوون دلت می خواد و من شکستم
خورشیدو دوس داری و من تاریکه دنیام
مجنون می خواستی ولی من همیشه مستم
سفر به دورِ دنیا رو دوس داری اما
"ژول ورن" ِ تو از قلم افتاده عزیزم
دنبالِ دو تا بال می گردی واسه پرواز ؟
عاشقِ تو تو قفسش شاده عزیزم
حک می کنم اسمتو روی ماه با ناخن
یه شب تو بسترِ ترانه ام لالا کن
...
هیچی ندارم بجز این چَن تا ترانه
نه خونه ای دارمو نه یه ماشینِ لوکس
بعدِ یه عمر سگدو زدن داغونم اما
سهامِ من بی رونقه تو بازارِ بورس
منم همون عاشقی که وقتی می خندی
با نفسِت همیشه خوشحاله عزیزم
می خوای منِ واقعیو بشناسی؟ اینجاست :
یه پیرمردِ بیست و شِش ساله عزیزم
حک می کنم اسمتو روی ماه با ناخن
یه شب تو بسترِ ترانه ام لالا کن
...
سلام
عزیزِ من میگه : گردشِ سال فقط یک شبِ یلدا دارد
من بدونِ تو هزاران شبِ یلدا دارم
شبِ یلدای همگی مبارک.ایشاله که حافظ برای همتون حرفای قشنگ زده باشه.
و همچنین پیشاپیش
آغازِ سالِ جدیدِ میلادی، تقویمِ دلتنگی های من، به همه مبارک
... همزمان در بنیادِ ترانه به روزم.با ترانه ی کاغذِ بی خط. و چشم به راهِ چشم های شما ...
bonyade-taraneh.com/index.php/a/543-1389-09-30-07-17-08.html

دنیا اگه دیدنی بود هیشکی چشاشو نمی بست
هیچ کسی خسته نمی شد، رو زانواش نمی نشست
هوای شرجیِ دل و ساحل مرطوب چشا
تو دنیای قشنگ ما از سکه افتاده خدا
لوکومتیو زندگی تو درّه ترمز بُریده
خارج شده از روی ریل، به قعرِ دوزخ سُریده
ساعتتو نگانکن ، عقربه ها خسته شدن
از نفس افتاده زمین ، همه با هم درجا زدن
اگه تو هم دلت پُره از قیل و قال زندگی
بهتره حرفِ دلتو رو به روی آینه بگی
مردونگی اسیر شده
همبستگی مُردنیه
بیاین با هم نیگا کنیم
دنیای ما دیدنیه
...
دنیا اگه دیدنی بود تنهایی مفهومی نداشت
هیشکی تو باغچه ی امید گلایه هاشو نمی کاشت
هزار تا کودک نیمه شب بیدارن از گرسنگی
هیشکی به فکرِ هیشکی نیس تو قرنِ بی حوصلگی
اسطوره ها قایم شدن میونِ قبرای شکیل
حاتمِ طاعی اگه بود تو عصرِ ما می شد بخیل
اینجا تماشا خونه نیس، مستندِ دنیایِ ماس
دنیایی که قبرستونِ آرزوهای آدماس
در میام از لاکِ خودم،دنیای خوب و می بینم
قُوّتِ دست و پام می ره، آروم رو زانوم می شینم
عشقا همه خیابونی
قلبا همه آهنیه
بیاین با هم نیگا کنیم
دنیای ما دیدنیه
...
سلام
سرِ شلوغی داشتم.کمی هم بی حوصله شده بودم.به خیلی ها کمتر سر زدم و به خیلی از اساتیدم نیز دیر. حتا در بنیاد ترانه هم کمرنگ تر از همیشه بودم. در ترانه ی قبلی خبر به روز شدنم رو هم نتونستم به خیلی از دوستان بدم. به چشم های مهربانتان ببخشیدم.
نظرات ()